بچه‌های خط ۱ متروی تهران

تازه سوار شده بودیم و هنوز ده پانزده ایستگاه راه بود که به ایستگاه رو به روی خانه‌ی‌مان برسیم. از آن عصرهای دلگیر بود و بعید بود چیزی هم این دلگیر بودن را تغییر دهد. به همین خاطر مثل سربازهایی که به خطوط مقدم اعزام می‌شوند یا بازمی‌گردند -فرقی می‌کند؟ یک گروه داغ مرگ دیده و گروه دیگر در برزخ خود به انتظار است- منتظر بودیم سرنوشتمان فرا برسد. چه سرنوشت ملال‌آوری، پیاده شدن از قطار و کشیدن پای خود تا خانه. یکی‌مان گفت: «بیایید پانتومیم بازی کنیم.» بعد بدون این که منتظر پاسخمان بماند شروع کرد شیشکی از خودش درکردن و ادا و اطوار درآوردن. از سر بی‌میلی حدسی زدم که غریبه‌ای در کنارم گفت: «بابا چیزو داره می‌گه، پالون».

پنج دقیقه‌ی بعد بیست نفر می‌شدیم. مثل دو گروهان رو به روی هم صف کشیده بودیم و حدس می‌زدیم نفر مقابل، در جبهه‌ی دشمن از چه چیز می‌گوید. بهترینِ گروهانمان، پسر سی ساله‌ای بود که اگر در آن حال و روز نمی‌دیدیش سخت باور می‌کردی کار دیگری غیر از اداره رفتن داشته باشد. قسطنطنیه را یک جوری اجرا کرد که مطمئنم اگر از بچه‌های تیاتر در میانمان بودند قرارداد اجرای خرداد و تیر را همان‌جا در سالن مترو با او می‌بستند. سر ایستگاه حقانی پیاده شد و شب به خیری تحویلمان داد. حالا باید نوزده نفره بازی می‌کردیم. تا قظار عرض تهران را در آن دالان‌های رو به بالا طی کند آدم‌های زیادی را از دست دادیم. همه بچه‌های نازنینی بودند. یک مرد شصت هفتاد ساله هم در میان ما بود که بالابان را خیلی سریع حدس زد، مثل جوان‌های هجده ساله بازی می‌کرد و آن عملیات در خاطره‌ی همه‌ی بچه‌های نبرد خط ۱ می‌ماند.

حالا ما هم باید پیاده می‌شدیم. آدم‌ها بعد از بازی پی سرنوشت خودشان می‌روند. اگر در سال ۱۹۴۵ بودیم هر روز صندوق پستی را به امید گرفتن نامه‌ای از آن‌ها وارسی می‌کردم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s